Welcome नमस्ते
Gallery ङल्लेर्य्
Blog ब्लॉग
Articles अर्तिक्ले
Hindi हिन्दी
Links लिंक्स
Govinda Ahuja
January, 2008
February, 2008
March, 2008
April, 2008
May, 2008
June, 2008
July, 2008
August, 2008
September, 2008
October, 2008
November, 2008
December, 2008
wishes
Sunday, December 21, 2008 - 11:57 AM
From everyone here at Govinda Ahuja . Info,
A Big
Happy 45th Birthday
to
GOVINDA
!!
May the year ahead be one of joy, health and prosperity.
<< Navigate to Sunday, December 21, 2008
Add New Comment
shadi
Sunday, December 21, 2008 - 4:04 PM
hi,my freind
سلام رفیق
روز تولدت شد اما ما کنارت نیستیم
نمیتوانیم این روز را باهم باشیم
ولی این آرزوی ما بود که امروز با تو باشیم
در کنارت
و در لحظه به لحظه این روز
تولدت را بدون ما جشن می گیری
عیبی ندارد رفیق
همین که بدانیم
منتظر ما هم بودی
برایمان کافیست
از ما به دل نگیر
داشتیم می آمدیم
اما از قطاری که مقصدش شهر تو بود
جا ماندیم
قطار چون عجله داشت
نامردی کرد
منتظرمان نماند
باشد سال دیگر
حتما جبران می کنیم
کمی زودتر می آییم
وبه قطارچی می گوییم
آهای یارو
اگر این بار ما را جا بگذاری
بدجوری شاخهایمان میرود توی هم
و نمی بخشیم تو را بابت این نامردی
ولی رفیق
ما روز تولدت را از دست نمی دهیم
ما در رویاهایمان به آن رنگ حقیقت می پاشیم
توی رویا برایت جشن می گیریم
و از لحظه به لحظه آن
در خیالمان عکس می گیریم
تو هستی من آقاهه وهمسرت دخترت پسرت و مادرت
میدانیم که چقدر دوستش داری
و همه کسانی که تو را دوست دارند
آنجا هستند
تو یک لباس زیبا پوشیدی
و زیباتر ازهمیشه به نظر میرسی
ما جشنمان را چراغانی می کنیم
تمام شهر را ریسه می کشیم
بعد کیک تولدت را روی میز میگذاریم
کیکی که به خوشمزه گی آن کسی نخورده باشد
بعد شمع های تولدت را روی کیک می چینیم
رفیق خوبم
بگذار به جای شمع های روی کیک
غمهای تو را آتش بزنیم
و تو هم آنها را فوت کنی
ما غم هایت را خوب می شناسیم
آری رفیق
ما دردهایت را خوب می شناسیم
حالا ما آتش زدیم
تو هم فوت کن
دیدی چه قدر خوب شد
آرام شدی؟
خندیدی مگر نه؟
و آن گاه ما دست زدیم
و با صدای بلند گفتیم
هپی برث دی تو یو
هپی برث دی تو یو
بعد تو کیکت را بریدی
و سونیتا
تکه ای از آن را در دهانت گذاشت
تو هم تکه ای از آن را در دهان
بچه ها و مادرت گذاشتی
و من دیدم که مادرت
سینی مقدس را جلوی تو حرکت داد
و برایت دعای خیر کرد
آخر مادر آرزوی فرزند را خوب میداند
و این آرزوی تو بود رفیق
مگر نه؟
و او هم کرد
و بعد یک خال قرمز
روی پیشانی ات گذاشت
تا هیچ کس این خوشی تو را
و تمام شدن غمهایت را چشم نزند
ما خیلی خوشحال بودیم
چون تو خوشحال بودی رفیق
بعد نوبت کادوهایت رسید
آنجا بسته های زیادی برای تو بود
هر کسی دوست داشت
به بهترین شکل غافلگیرت کند
و تو اول کادوی مادرت را باز کردی
بعد کادوی همسرت را
بعد کادوی بچه هایت را
بعد مال همه را
و در آخر کادوی من و آقاهه را
و اما رفیق
جعبه کادوی من و آقاهه
از همه گنده تر بود
و با یک کاغذ براق
سرمه ای رنگ
پیچیده شده بود
رفیق
تو آن را باز کردی
و دوباره بستی
و خندیدی
چرا که
رویش با یک ماژیک
نوشته بودیم (سکرت)
بعد نوبت عکس رسید
و ما دورت جمع شدیم
و تو باز هم می خندیدی
ما آنقدر سفت ایستادیم
تاهمه در یک عکس یادگاری جمع شویم
یادم آمد رفیق
مادرت پیش تو روی صندلی نشست
و سونیتا پشت سرت سر پا ایستاد
نامو و یاش جلوی تو و زیر بازوهای تو بودند
و ما دورت حلقه زدیم
سونیتا یک ساری زیبا پوشیده بود
او بهتر از همه دیده می شد
حق هم داشت
در همین حین
یکی داد زد
جا نمیشویم
و تو بچه هایت را زیر بازوهایت فشار دادی
و نگران اطراف را پاییدی
میدانستی که هیچ کس
نمیخواهد جا بماند
مادرت هم دستش را پشت گردنت انداخت
و سونیتا دستهایش را روی شانه هایت گذاشت
و آقای عکاس
بلند گفت:
بگویید سیییییییییب
و ما همصدا گفتیم:
سیییییییییب
و عکسی زیبا انداخت
و ما به اندازه جمع
از آن عکس کپی گرفتیم
و در صفحه اول آلبوممان گذاشتیم
تا هروقت که دلمان برایت
بارها و ذره ها تنگ شد
صفحه اول آلبوممان را نگاه کنیم
و خاطره این روز زیبا را زنده کنیم
رفیق
این بود رویای ما
و من میدانم که تو از پس دریچه صمیمیت
این رویا را دیدی
دوستت داریم
رفیق
تولدت مبارک
1 records total
Add New Comment
Your name
Subject
Content
Reload image
*
Required fields
Submit
Welcome नमस्ते
Gallery ङल्लेर्य्
Blog ब्लॉग
Articles अर्तिक्ले
Hindi हिन्दी
Links लिंक्स